سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
مسابقه بزرگ وبلاگ نویسی انقلاب ما
در تنگنا و سختی، دوستیِ درست، آشکارمی شود . [امام علی علیه السلام]

شاهد


آماده می شوم محرم را

کم کم چمدان هایش را می بندد رمضان ... و این چشم های پر حسرت مایند که با نگاهی اشک بار بدرقه اش می کنند. آخر به بودنش عادت کرده بودیم ... و مشکل درست همین جاست ... ما زود عادت می کنیم ... به بودن خوبی ها ... و به نبودنشان نیز...

شاید اگر بودنش عادتمان نمی شد قدرش را می دانستیم... قدر سحرهایش را...  قدر شبهایش را ... قدر قدرهایش را...

حالا دارم نیشخندهای شیطان را می بینم که لحظه شماری می کند آزادی اش را...

حالا دوباره من می مانم و گاه گاهی خدا .... حالا دوباره خدا می ماند و گاه گاهی صدا ...حالا دوباره من ... حالا دوباره گناه ...  حالا دوباره خدا ... حالا دوباره صبر .... حالا دوباره ...

طعم گشنگی هایت را دوست دارم ... تشنگی هایت را با عشق می نوشم ... مهیّا می شوم محرّم را ...



شاهد ::: شنبه 91/5/28::: ساعت 5:40 عصر


"آمریکا شیطان بزرگ است"

 تا گوش به حرفش ندهی "هیچ غلطی نمی تواند بکند" ...

اما

"اسرائیل غده ی سرطانی ست"

 بی آنکه بخواهی هی بزرگ می شود و هی ویران می کند وجود جهان را...

پس

"باید از صفحه روزگار محو شود"

-----------------------------------------------

پ ن: یه روز یه ترکه ....
خونه ش با زلزله ویرون شد ...
یه لره ، یه عربه ، یه کرده ، یه فارسه ... یه ایرانیه
خونه ی دلشون ویرونش شد :(



شاهد ::: دوشنبه 91/5/23::: ساعت 1:51 صبح


شاهد

می خوانی

درست مثل مثل بقیه!

همین برای ننوشتنم کافی ست .

***

متخصصین تغذیه هرچه می خواهند بگویند

من تمام انرژی ام

از بادام چشم های توست.

***

طبق آخرین اخبار رسیده از المپیک واژه ها

در مصاف دلتنگی

غزلم

ضربه فنی شد...

***

حالت که خوب نیست،

تاره باور می کنم

خدا همه خوبی ها را به یک نفر نمی دهد...

(شعر از شاهد)




شاهد ::: شنبه 91/5/21::: ساعت 5:44 صبح


ایستادم روبروی محراب مسجد کوفه ...

فرق احساسم شکست ...

نگاه کردم پشت سرم را ، آنجا که پهلو گرفت کشتی نوح ... آه ... پهلو ...

فرق جان علی یوم اثنین از پهلو شکست ...

کم کم کاسه های شیر تاریخ ساز شدند ...

نه ... تاریخ آن شب ویران شد ...

آبروی تاریخ ریخت ....

زهر کاری تر از هرچه شیر بود....

عدالت میراث علی ست ...

و قطام های زر و زور و تزویر

هنوز هم که هنوز است صیقل می دهند شمشیر ابن ملجم ها را....

دنیا خط تولید کوفه دارد این روزها...



شاهد ::: سه شنبه 91/5/17::: ساعت 6:3 صبح


فائزه

در خبرها آمده که سرکار علیه خانم فائزه هاشمی بهرمانی پنجشنبه 12 مرداد ماه حدودساعت 4:30 بامداد از فرودگاه امام خمینی تهران تیک آف فرموده و از آن بالا دستی برای هموطنان تکانید!(تکان داد) ....

حالا اینکه ایشان در کدام نقطه ی گیتی جلوس مرحمت فرموده اند فعلا الله اعلم...

ولی مهم شایعاتی ست که پشت سر این بانوی ساندویچ خور ایرانی زمزمه می شود و حکایت از درپوست گردو ماندن دستان آنهایی دارد که امید به دیدن ایشان پشت میله های زندان حتی برای 5 ماه داشتند! ....

این قلم ضمن رد این شایعات اعلام میدارد که یحتمل سفر ایشان به دلیل فرار از گرمای ایران و پرداختن هرچه بهتر به عبادت و روزه داری در هوای نم ناک لندن بوده است ولاغیر... حالا ممکن است گاهی هم از منزل برادر بزرگوارشان خارج شده و به رسم همیشه برای خرید لباس یا خوردن ساندویچ در شهرهای بریتانیای کبیر گشتی بزنند البته با در نظر گرفتن رعایت حد شرعی ترخص!

تازه بین خودمان باشد فکر نکنید این برادر و خواهر گرامی آنجا خوش میگذرانند ها! اینها به لندن تبعید شده اند ... آخر لندن با آن هوای همیشه بارانی و مه آلود آن هم در این اوضاع و احوال شلوغی المپیک و ویرانی اقتصادی انگلیس که هر روز اخبارش را از زبان فلاح گزارشگر واحد مرکزی خبر می شنوید انصافا سخت ترین جا برای تبعید و حتی بدتر از گوانتانامو می باشد. من که دلم به حالشان می سوزد ....



شاهد ::: دوشنبه 91/5/16::: ساعت 12:1 صبح


خــدا خــــدای خـوب من که پرورانده ای مرا
ز شهد مهربانی ات عسل چشانده ای مرا

پرنده توی قلب من همیشه شعر خوانده است
به شهر عاشقان خود، به خود کشانده ای مرا

نماز حرف های من به شکر داده های توست
و حکمت ندادنت به دل نشانده ای مرا

کویر، گرم ذکر تو وَ جنگل از تو سبز شد
به هر طرف ز بودنت خبر رسانده ای مرا

من آن ذلیل خسته ام که سر به خاک داده ام
در انتهای ذلّتم چه خوب خوانده ای مرا

فرشته بال می زند در آسمان شعر من
من افتخار می کنم زخود نرانده ای مرا

اگر چه از صراط تو عدول کرده ام ولی
امیــــدوار بازگشت، هنوز مانده ای مرا....

(شعر از شاهد)



شاهد ::: شنبه 91/5/14::: ساعت 1:27 صبح


با سلام به میمنت میلاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام برگزیدگان مسابقه وبلاگنویسی شیخ مرتضی انصاری دزفولی به شرح زیر اعلام می شوند.

خواهشمند است افراد اعلام شده جهت دریافت هدیه شان سریعا یک شماره حساب بانک ملت به ایمیل شاهد (Z110AR@YAHOO.COM) ارسال نمایند.

1- وبلاگ دیسون

2- وبگاه پاسخگویی به شبهات دینی روز (سیدمحمدظاهر محمدی)

3- وبلاگ گرتو بیایی غم از دل برود

4- وبلاگ شیخ اعظم شیخ مرتضی انصاری دزفولی

5- یه بسیجی

6- یا مولا ساقی کوثر

7- تک تیراندازان

8- شیخنا الاعظم

9- الهه

10- مجله اینترنتی باران

 



شاهد ::: جمعه 91/5/13::: ساعت 4:25 عصر


گوشواره گیلاس

دستم را دراز می کنم و از میان شاخ و برگهای سبز و پرپشت درخت احساسم گیلاس آبدار عشق را می چینم . عین بچگیها آویزانش می کنم از گوشم و می شوم غنی ترین عاشق روی زمین با گوشواره ای از عشق سرخ....

حنا می بندم چشم هایم را شادانه ی نگاهت ...

تشبیه ها دست دلم را گرفته اند و قدم به قدم در میان کتاب های عهد عتیق می گردانندم تا شاید حرفی بیابم برای گفتن از تو ... بیا اینجا ... گمانم دورترین گوشه ی قلبم مختصاتش درست مثل ارض موعود است ...

نشستی کنارم ... قلّه ها به تعظیم ما آمدند و ابرها بلند بلند کل کشیدند و آب پاشیدند کوچه ی عبورمان را ....

حالا همه فهمیده اند تندیس سنگی وجودم دارد ذوب می شود در حرارت تو...

حالا لبخند ... حالا واژه ... حالا گل ... حالا گلاب ... حالا من یعنی تو



شاهد ::: پنج شنبه 91/5/12::: ساعت 11:47 صبح


می خواستم غزل بگویم برای آمدنت

دیدم آب از آب تکان نمی خورد با غزل هایم

دریا باید متلاطم باشد تا بیایی

گذشته آب از سرمان در هزار و سیصد و غم سال بی خبری

باید آب دستمان است زمین بگذاریم و اعتقادمان را تمام قد بایستانیم به نیّت ظهورت

آب که سربالا برود کافرها هم علائم ظهور می خوانند و

میلیارد میلیارد خرج می کنند تا درست همانجایی باشند که قرار است تو باشی

و ما دنبال دوربین آخرین مدل آمریکایی برای ضبط ندبه هایمان!

این روزها مثل قارچ دجّال می روید و

کشور کشور مظلوم نشانمان می دهند و

خون در خون به رخمان می کشند کوچه پس کوچه های برادرنشینمان را

تا شاید به رگمان بربخورد و دست از سر بیانیه ها و محکوم کردن هایمان برداریم و

اما مشک سوراخ و انتظار آب؟

از چاه ما که آبی برنمی آید....

لااقل برای دجّال هایت بیا آقا جان.



شاهد ::: دوشنبه 91/5/9::: ساعت 11:2 صبح


هوای ساحل احساس شرجی است، باور کن

نیاز من به بودن تو حتمی است، باور کن

همین که در تپش فال من حضور تو نیست

بهار، در تن رگهام، زخمی است باور کن

تو شاخه ی گل سرخی و تیغ ها داری

مهم نبوده که این تیغ سمّی است ، باور کن

تو را به فاصله سوگند خوب من برگرد

مرا که عاشقم از تو، سهمی است باور کن

منــی که دخــتر مغــرور عصـــر مردادم

شدن شبیه خاطره بی رحمی است باور کن

(شعر از شاهد)



شاهد ::: شنبه 91/5/7::: ساعت 7:23 صبح

   1   2      >

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 48
بازدید دیروز: 174
کل بازدید :332435
 
 > >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
مدیر وبلاگ : شاهد[596]
نویسندگان وبلاگ :
اون یکی شاهد (@)[14]


« زبانی دارم که مانند تیغ زهراگین است. با همین زبان از عظمت ملت خود که دارای مکارم بسیار است دفاع می کنم.»
 
 
 
 
 
>>لوگوی دوستان<<
 
 
>>موسیقی وبلاگ<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<